خرید بک لینک
یه کوچولو وصیت ۲الان که جانی برام باقی نمانده، میترسم که کم کم عقلم زائل بشه و دیگه نتونم وصیت کنم.البته که اصلا دارایی ندارم که نگرانش باشم یا نباشم.جان جانم اول برای تو مینویسماین حال امروزم و حال فردایم اصلا تقصیر تو نیست، مگر این که همانطور که گفته بودم تو سر مسائل دیگر نظیر بیماری (مثلا، نمیتونم مثالهای دیگه رو بیارم) خودت رو از من منع کرده باشی، جان جانم امروز و فردایت را هر روز بساز و به این فکر نکن.از تو معذرت میخوام، که با درخواست نابجا و بروز احساساتم خاطرت را مکدر کردم، باور کن دست خودم نبود و نیست، چونان حلاج ... منو ببخش برای دیروز و شاید فردایی که از روی ناخوشی هذیانی بگویم.دوم برای خانوادهنباشد که مرگ من شما رو محزون کند، یک روز دو روز چیزی نیست، اما بدانید این یک منظرگاه برای تماشا بود که به پایان رسید و هر آنچه باید میدید، دیدید و کنون به بعد منظرگاه های دیگر را خوب به تماشا بنشینید،اهل نصیحت نیستم که بگویم با هم مهربان باشید و برای هم خیر بخواهید و... که هر کس خود برای خود بهتر میداند ، فقط میگویم کینه های دیروز رو کنار بزارید، واقعیت رو بپذیرید و رویا هایتان را پرواز دهید.از همتون طلب بخشش دارم، بسیار کوتاهی کردم و بسیاری کارها و صحبت هایی میتونستم بکنم که نکردم، خیلی بهتون زحمت دادم و اگر دچار بیماری ج شوم بهتون میدم.برای بچه هاالبته بزرگتر شدین بخونیندایی و عمو رو به یا داشته باشین،عشق رو اگر میتونید سرلوحه زندگیتون کنید و برای آزادی در کنارش تلاش کنید، دنیای امروز ما دنیای بردگی بود که عشق توش نتونست شکوفا بشه، دنیای فردا رو ایمان دارم که شما و بچه هاتون بهتر میکنید.برای سایرینهر کدومتون وجود ارزشمند هستید، در کنار هر ضعفی، استعداد های فراوان دارید، خوا

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: شنبه 26 فروردين 1402 ساعت: 10:54

دلتنگ و دلگیر شده ام

و همین مرا وادار به حرکتی انتحاری کرده که البته اجازه اش را هم گرفته ام

نمیدانم چرا اینقد زود رنج شده ام

مرا ببخش

جان جانم

از دیشب هزاران خیال با تو رفتم و حواسم اصلا از تو پرت نمیشود

مرا ببخش

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: سه شنبه 8 فروردين 1402 ساعت: 5:11

در شهر چشمان تو گم گشتم

در کنار تو پر تلاطمم

مثل یک پرنده آزاد که در قفس می اندازید

آزادیم، رسیدن به تو و بوسیدن توست

قفسم کنار تو بودن است، اما نرسیدن

اما

جان جانم من در همین قفس ماندن، و تلاطمم راضیم

تا در جنگلی به ظاهر آزاد باشم


موضوعات مرتبط: دلنامه

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: جمعه 4 فروردين 1402 ساعت: 21:35

جان جانم بهار آمد و خواستم به تو تبریک بگویم اما با چه زبانی و چگونه که خود تو بهار من هستی بهار آمد دوباره سبزه و شکوفه که تو سبز و پر شکوفه ایی فدای تو شوم در بهار تو را میخوانم صد نه هزاران بار شاید که خزان من هم بهاری شود .. خیلی دلم گرفت هم از ... و هم از... شاید خیالم را زیاد پرواز داده ام.

[ سه شنبه یکم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 2:11 ] [ mimasam ]

برچسب: نویسنده: الینا رحمانی تاريخ: سه شنبه 1 فروردين 1402 ساعت: 16:15

صفحه بندی